close
چت روم
مطالب جالب و باפـال

به وبلاگ من خوش اومدید

جستجو

اطلاعات کاربری

    عضو شويد

    نام کاربری :
    رمز عبور :

    فراموشی رمز عبور؟

    عضویت سریع
    نام کاربری :
    رمز عبور :
    تکرار رمز :
    ایمیل :
    نام اصلی :
    کد امنیتی : * کد امنیتیبارگزاری مجدد
آرشیو
مطالب پربازدید
مطالب تصادفی
مکان تبلیغات

 

مجازی شادیم،...

 مجازی عاشق می شویم،...

مجازی یکدیگر را دلداری می دهیم،...

امـــــا...

واقِِِــعِـی تنـــــهایـــیــم،...

واقعی درد می کشیم،...

و واقعی از عشق های مجازی لطمه می خوریم...


درباره : طنز , جملات زیبا و عاشقانه ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 16
تاریخ : سه شنبه 06 خرداد 1393 زمان : 16:24 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | لینک ثابت | نظرات ()

برخورد اتفاقی دو تن از مردان همسایه:

ــ سلام چاکرم

ــ سلام مخلصم

.


.


برخورد اتفاقی دوتن از زنان همسایه:

ــ سلام ــ سلام ــ حال شما ــ قربونت برم

ــ فدای شما

ــ حال شما؟ــ فدای شما ــ شما خوبین؟ــ قربون شما 

ــ فدای شما ــ چه خبر؟ ــ قربون شما

فداتون بشم

شما چه خبر؟ ــ فدای شما ــ قربونتون بشم

ــ دیگه چطورین؟ ــ فدای شما ــ قربونتو بشم

ــ فداتون بشم

ــ قربون شما

ــ سلام برسونین ــ فدای شما ــ قربون شما
ــ خداحافظ

ــ فدای شما ــ قربونتون برم

ــ خداحافظ ...



درباره : طنز , مطالب جالب ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 1

بازدید : 24
تاریخ : سه شنبه 06 خرداد 1393 زمان : 16:19 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | لینک ثابت | نظرات ()

 

 

این پاسخ ها جالب باعث شد تا معلم به دانش آموز تنبلش  نمره صفر ندهد

 

 

ناپلئون درکدام جنگ مرد؟...

 

 


ادامه مطلب
درباره : طنز , مطالب جالب ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 33
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 18:19 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()

روزی یک مرد ثروتمند،پسر کوچیکش را به ده برد تا به او نشان دهد مردمی که در آنجا زندگی می کنند،چقدر فقیر هستند.

آن دو یک شبانه روز در خانه محقر یک روستایی مهمان بودند.در راه بازگشت و در پایان سفر، مرد از پسرش پرسید:

نظرت در مورد مسافرتمان چه بود؟پسر پاسخ داد:

عالی بود پدر ! پدر پرسید آیا به زندگی آنها توجه کردی؟پسر پاسخ داد:بله پدر! چه چیزی از این سفریاد گرفتی؟

پسر کمی اندیشید و بعد به ارامی گفت:فهمیدم که ما در خانه یک سگ داریم د آنها چهار تا.

ما در حیاطمان یک فواره داریم و آنها رودخانه ای دارند که نهایت ندارد.

ما در حیاطمان فانوس های تزیینی داریم و آنها ستارگان را دارند.

حیاط ما به دیوار هایش محدود می شوند اما باغ آنها بی انتهاست! با شنیدن حرفهای پسر،زبان مرد بند آمده بود.

بعد پسر بچه اضافه کرد:متشکرم پدر،تو به من نشان دادی که ما چقدر فقیر هستیم.


 

 

 


 

 

درباره : داستان , ما چقدر فقیر هستیم. ,
امتیاز : نتیجه : 6 امتیاز توسط 6 نفر مجموع امتیاز : 5

بازدید : 31
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 14:21 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | لینک ثابت | نظرات ()

مقام از خود ممنون:


مامور کنترل مواد مخدر به یک دامداری در ایالت تکزاس امریکا می رود و به صاحب سالخورده آن می گوید:

باید دامداری ات را برای جلوگیری از کشت مواد مخدر بازدید کنم. دامدار،با اشاره به بخشی از مرتع، می گوید:

باشه،ولی اونجا نرو.مامور فریاد می زنه:آقا ! مناز طرف دولت فدرال اختیار دارم. بعد هم دستش را می برد و از جیب پشتش نشان خود را بیرون می کشد و با اافتخار نشان دامداری می دهد واضافه می کند:

"اینو می بینی؟این نشان به این معناست که من اجازه دارم هر جا دلم می خواد برم..در هر منطقه یی...

بدون پرسش وپاسخ. حالیت شد؟می فهمی؟

دامدار محترمانه سری تکان می دهد، پوزش می خواهد و دنبال کارش می رود.

کمی بعد، دامدار پیر فریادهای بلند می شنود و می بیند که مامور از ترس گاو وحشی که هر لحظه به او نزدیک تر می شود،دوان دوان فرار می کند.

به نظر می رسد که مکامور راه فراری ندارد و قبل از این که به منطقه ی امن برسد،گرفتار شاخ گاو خواهد شد.

دامدار لوازمش را پرت می کند،با سرعت خود را به نرده ها می رساند واز ته دل فریاد می کشد:"نشان. نشانت را نشانش بده !"

 

 

 

 

 

 

 

درباره : داستان , مقام از خود ممنون ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 29
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 14:12 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | لینک ثابت | نظرات ()
مراحل زندگی پسر ها!

شش سال اول زندگی:

گریه نکن
شیطونی نکن
دست تو دماغت نکن
تو شلوارت پی پی نکن
مامانت رو اذیت نکن
روی دیوار نقاشی نکن
انگشت رو تو پریز برق نکن
شب ها تو جات جیش نکن
با اون پسر بی تربیته بازی نکن
اسباب بازی ها رو تو دهنت نکن 

 
 



ادامه مطلب
درباره : طنز , مطالب جالب ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 30
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 14:8 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()
داستان وجود خدا

مردی برای اطلاح سر وصورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار، گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها 
  
به موضوع  «خدا«  رسیدند...
 
 
 
 
 
 
 

ادامه مطلب
درباره : داستان , داستان وجود خدا ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 33
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 14:0 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()
 
عکس های جالب و باحال

هماهنگی، مدیریت و مهمتر از همه مدیریت پذیری و ... در یک کار گروهی
 

ادامه مطلب
درباره : طنز , عکس های جالب ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 62
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 2:10 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()
دیگه شورشو در آوردن!
اول میگفتن mersi
بعد شد merc
بعد شد mer۳۰
بعد شد mer۲۰+۱۰
دیروز یکی برام پیغام فرستاده ۱۰-۱۵+{۲ (mer{ (۱۰+۴۰
فکر کنم ۲ سال دیگه معادله ۶ مجهولی و انتگرال میفرستن!
خب بگو ممنون چه کاریه عاخه
.
.
.
حیف نون به زنش میگه اگه من مردمحتما زن چراغعلی شو،زنش می پرسه چرا؟؟؟
حیف نون جواب میده:آخه چن سال پیش بهم یه خر پیر و بدرد نخور بهم داد 
میخوام تلافی کنم
.
.
.
دیروز کلی انتظار کشیدم نیومدی .امروز التماس کردم نیومدی.می ترسم فردا چشامو پر از اشک کنی وباز نیای!چه بددردیه یبوست...
.
.
 

ادامه مطلب
درباره : طنز , جک ها خنده دار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 45
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 2:1 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()

دقت کردین پسرا

۱۰ دقیقه حاضر می شن،

۴ ساعت می رن بیرون،

دخترا ۴ ساعت حاضر می شن،

۱۰ دقیقه می رن بیرون؟

.

.

.

.

 

 

قدیما تا به دوست پسرت میگفتی تو خیابون بهم متلک گفتن جوش می آوورد

و داد میزد که کی گفته تا برم فلانش کنم . . .

اما الان تا به دوست پسرت میگی بهم متلک گفتن

میگه: بس که امروزجیگر شده بودی حقم دارن

.

.

.

.

.

شاید مرد خوب تو دنیا مثل روباه قطبی کمیاب باشه

ولی زن خوب مثل سیمرغ ,

از اول هم افسانه بود …

.

.

.

.

دخترها وقتی ازدواج میکنن یه دغدغه دیگه به دغدغه هاشون اضافه میشه 

و اونم اینکه حالا شوهرم چی بپوشه؟

 

 

 

درباره : طنز , جک ها خنده دار ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 30
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 1:59 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | لینک ثابت | نظرات ()
چن دقیقه سکوت!
روزی کشاورزی متوجه شد ساعتش درانبار علوفه گم کرده است. ساعتی معمولی اما با خاطره ای از گذشته و ارزشی عاطفی بود...

ادامه مطلب
درباره : داستان , چن دقیقه سکوت ,
امتیاز : نتیجه : 0 امتیاز توسط 0 نفر مجموع امتیاز : 0

بازدید : 31
تاریخ : دوشنبه 05 خرداد 1393 زمان : 1:52 | نویسنده : シ GąZąN∱Aŗ 98 シ | نظرات ()
آخرین مطالب ارسالی
صفحات سایت
تعداد صفحات : 17
موضوعات
لینک دوستان
کاربران